|
.دنياي ما مانند آينه اي مقابل ماست،در آن بنگر و لبخند را به زندگي ات هديه كن -----
|
||||||||||||||||
|
عموميلیلا اوتادی هم مانند گلشیفته میشود؟!!لیلا اوتادی به تازگی پیشنهادی برای بازی در یک فیلم انگلیسی دریافت کرده است. علیرغم آنکه دست اندر کاران این فیلم انگلیسی با حضور او موافقت کرده اند اما خانم اوتادی عنوان کرده تا مجوز قانونی و کتبی از سوی مسئولان کشور برای حضور دراین فیلم داده نشود دراین فیلم حضور نخواهد یافت. لیلا اوتادی قرار است دراین فیلم در نقش زن اصلی فیلم بازی کند. در عین حال عنوان شده است که او در حال ادامه رایزنیهای خود با مسئولان برای کسب اجازه حضور دراین فیلم است. گفتنی است چندی پیش نیز خبری درباره حضور امین حیایی در یک فیلم هالیوودی منتشر شد که پس از آن هیچگاه خبر جدی و رسمیتری از حضور این بازیگر سینمای ایران دراین فیلم هالیوودی منتشر نشد. دوستت دارم آخرین جمله اعدامیهاتحقیقات دانشمندان نشان میدهد عشق و دوست داشتن متداولترین کلمه ای است که مجرمان محکوم به اعدام در آخرین لحظات زندگی خود به زبان میآورند. مجله نیوزویک برای پی بردن به کلمات مورد علاقه محکومین به اعدام در آخرین لحظات زندگیشان ، آخرین جملات 446 محکوم به اعدام را در تگزاس مورد تحلیل و بررسی قرار داد. در این تحقیقات مشخص شد لغت دوست داشتن نزدیک به 630 بار از دهان این محکومین به اعدام خارج شده است.محققان متوجه شدند محکومین به اعدام به طور متوسط این لغت را سه برابر لغت "متاسفم" به کار میبرند که این نشان میدهد بسیاری از آنها هنوز هم معتقدند بیگناه هستند و به گناهکار بودن خود اعتراف نمیکنند. دومین لغتی که محکومین به اعدام در آخرین لحظات زندگی خود استفاده میکنند تشکر کردن است که نزدیک به 243 بار در آخرین لحظات زندگی 446 محکوم به اعدام شنیده شده است. همچنین لغت "آماده ام" نیز نزدیک به 65 بار از زبان اعدامیها شنیده شد که با بیان این لغت آمادگی خود را برای رفتن به استقبال مرگ اعلام میکردند. نکته جالب توجه این است که لغت "میترسم" فقط یک بار از دهان این 466 بار به اعدام شنیده شده است که این موضوع میتوان در نوع خود مورد توجه قرار گیرد. اعتقادات مذهبی هم در میان افرادی که به اعدام محکوم می شوند بسیار پررنگ است و لغت خدا بسیار در میان آخرین صحبتهای آنها شنیده میشود.همچنین لغاتی مانند بهشت ، جهنم ، مسیح و مانند آن هم کلماتی هستند که معمولا محکومین به اعدام در آخرین لحظات زندگی خود به زبان میآورند. همچنین از میان این محکومین به اعدام 20 نفر به لغت "پایان" و فقط 12 نفر به لغت "پشیمانی" در آخرین لحظات زندگی خود اشاره کردند. فيلم «پدرخوانده» چگونه خلق شد؟ترجمه اميررضا نوريزاده:
نسخه تكميل شده شاهكار ماندگار فرانسيس فورد كاپولا در اين ماه در اكثر كشورهاي جهان به اكران مجدد در آمد. 37سال پس از اكران پدرخوانده هنوز اين سؤال مطرح است كه چه فرمولي سبب ساخت يكي از موفقترين فيلمهاي تاريخ سينما شد؟ نظر منتقدان در اين زمينه متفاوت است ولي يك چيز محرز بهنظر ميرسد و آن تعادلي غريب بين سينماي سرگرمكننده و ايدههاي بديع هنري است؛ هر چند كه براي رسيدن به اين ميزان از موفقيت فرانسيس فورد كاپولا و عواملش روزهاي سختي را پشت سر گذاشتند و اصولا رسيدن به قله افتخار و موفقيت هرگز در ذهن او جايي نداشت.
فيلم با 6 ميليون دلار هزينه ساخته شد اما در اكران عمومياش در سال1972 طي 18هفته بيش از 101ميليون دلار فروش كرد و نامزد دريافت 11جايزه اسكار شد و 3جايزه را به دست آورد. ال رودي تهيهكننده فيلم در يادآوري خاطرات آن روزها ميگويد: پدرخوانده پردردسرترين فيلمي بود كه ميتوانم به خاطر بياورم و هيچكس حتي از يك روز حضور در سر صحنه آن لذت نبرد.كاپولا هم با اين موضوع موافق است و ميگويد: تنشها بدون توقف ادامه داشت و من هر روز منتظر اخراج بودم.
البته شايد اين تنشها و مشكلات از نويسنده رمان به فيلم و عوامل آن به ارث رسيده بود.ماريو پوزو، نويسنده كتاب هم مشكلات فراواني براي انتشار كتابش داشت و 8ناشر آن را بدون توجه به محتوايش رد كرده بودند چون نميخواستند از يك نويسنده ميانرتبه با بدهيهاي فراوان و سابقه قماربازي كتابي چاپ كنند و آشنايي با يك دوست در نهايت مقدمات چاپ كتاب را فراهم كرد و براي 67 هفته پرفروشترين كتاب فهرست نيويورك تايمز بود. پارامونت زماني اقدام به خريد حقوق اقتباس رمان كرده بود كه پوزو تنها 100 صفحه از كتاب را نوشته بود و در مجموع 12500 دلار به پوزو پرداخت و قرار شد اگر فيلمي براساس آن ساخته شد دستمزد پوزو به 50 هزار دلار افزايش پيدا كند.
حالا همه پدرخوانده را بزرگترين فيلم پارامونت ميدانند اما اگر هوشياري رابرت اوانز، مدير توليد استوديو نبود آنها قافيه را به برت لنكستر باخته بودند و تنها يك روز با وقوع اين فاجعه فاصله بود: برت لنكستر در نقش دون كورلئونه بازي كند. كاپولا هم گزينه اول هيچكس نبود و تنها زماني نوبت به او رسيد كه جمعي از كارگردانان از جمله ارتور پن، پيتر يتس، كاستا گاوراس، اوتو پره مينجر، ريچارد بروكس، اليا كازان، فرد زينمان، فرانكلين جي شافنر، ريچارد لستر و... همگي به پارامونت نه گفتند.اوانز هم معتقد بود در گذشته فيلمهاي مافيايي به اين دليل موفق نشدهاند كه توسط يهوديها كارگرداني شده و بازيگران اصلياش نيز يهودي بودهاند.او براي كارگرداني اين فيلم، كاپولاي آمريكايي- ايتاليايي را برگزيد اما او هم ابتدا به اوانز نه گفت و تصور ميكرد داستان پوزو اثري عامهپسند و احساساتي و بيكلاس است.
ولي ورشكستگي شركت فيلمسازي كاپولا به نام « امريكن زئو تروپ» او را ناچار به قبول اين پروژه كرد و زماني كه در سر صحنه حاضر شد در تغيير نگاهي عجيب داستان پوزو را روايت پادشاهي و 3پسرش خواند. پوزو شيوه كار كاپولا را دوست داشت و استوديو ابراز تمايل كرد تا لوكيشن اصلي فيلم براي كاهش هزينهها به كانزاس سيتي منتقل شود اما كاپولا مخالفت كرد و درخواست 5 ميليون دلار بودجه كرد. برنامه كاري پيشنهادي كاپولا 80 روز فيلمبرداري بود اما استوديو تنها 53 روز به او فرصت داد.
سؤال بعدي و شايد مهمترين سؤال انتخاب هنرپيشه نقش دون كورلئونه بود. پارامونت ابتدا آنتوني كويين را انتخاب كرده بود ولي در فهرست آنها نامهايي چون لاورنس اوليويه، جورج سياسكات، ژانگابن، ويتوريو دسيكا و جان هيوستون ديده ميشد اما كاپولا مارلون براندو را ميخواست كه بهدليل فاجعههاي متعدد در گيشه سالها بود كه به ليست سياه استوديوها منتقل شده بود.
اما با اظهارنظر استنجاف، مدير استوديو پارامونت مبني بر اينكه مارلون براندو هرگز در اين فيلم بازي نخواهد كرد بهنظر ميرسيد حتي امكان چانهزني هم وجود نخواهد داشت.كاپولا كه برنامههايش را براي اين فيلم از دست رفته ميديد در ملاقاتي با مديران استوديو اصرار كرد براندو بهترين هنرپيشه حال حاضر دنياست و در اواخر جلسه در حاليكه روي اين اظهارنظرش تاكيد ميكرد ناگهان از حال رفت و مديران استوديو كه تصور كردند كاپولا دچار حمله قلبي شده ناگهان با درخواست او موافقت كردند.
ولي انتخاب باقي تيم بازيگران هم دردسرساز بود. پارامونت رابرتردفورد يا راياناونيل را براي نقش مايكل ميخواست ولي ردفورد و پس از او وارنبيتي نقش را رد كردند و براي آن ديويد كارادين و دين استاكول در نظر گرفته شدند و حتي رابرت دنيرو براي آن تست داد و فيلمهاي تست آنها همچنان موجود است ولي كاپولا با ديدن بازي پاچينو او را انتخاب كرد و فرد راس بازيگردان فيلم، او را بهرغم جثه كوچكش انتخاب كرد هر چند كه دستمزدش براي كل فيلم 35 هزار دلار بود. جيمزكان هم كه براي خودش در آن زمان كسي بود براي نقش مايكل تست داد ولي در نهايت نقش ساني به او رسيد و جانكزل هم براي نقش فردو انتخاب شد. اما پيتر فالك و جان كازاوتس هر دو براي نقش تام هاگن كه به رابرت دوال رسيد از كاپولا درخواست نقش كردند و جواب منفي شنيدند.
فيلم درگيريهاي خانوادگي را هم براي كاپولا بهدنبال داشت.كاپولا ابتدا با مادرش براي بازي خواهرش تاليا شاير در فيلم درگيري پيدا كرد اما مشخص بود در نهايت راي مادر پذيرفته ميشود و پدرخوانده به فيلمي خانوادگي با حضور خواهر، پدر و مادر كاپولا و دختر يك ماههاش سوفيا بدل ميشود. دوران فيلمبرداري هم براي كاپولا زجرآور بود و او هميشه بايد با مشكلات پيشبيني نشده دست و پنجهنرم ميكرد و البته ذهن او پر از افكار منفي بود كه آرامشش را حين كار ميگرفت. او به شكل تصادفي از چند تن از عوامل شنيده بود كه فيلم را يك تكه آشغال توصيف كرده بودند و او را ناديده ميگرفتند. در چنين شرايطي كاپولا تصور ميكرد هر روز ممكن است كارگرداني مثل كازان سر صحنه بيايد و از او محترمانه بخواهد كه لوكيشن را ترك كند ولي براندو تهديد كرد در صورت عدمحضور كاپولا از كار كنارهگيري ميكند. حتي پاچينو هم با وجود دستمزد اندكش جايگاه محكمي در فيلم نداشت و تنها پس از فيلمبرداري صحنه انتقامگيري خونين در رستوران بود كه مديران استوديو او را براي اين نقش پسنديدند.براندو هم خوب بود.همه خوب بودند و كاپولا اشاره ميكند: بدون استثنا تمامي ايدههاي عجيب من براي اين فيلم عالي از آب درآمد.ولي دردسرها تمامي نداشت.
در اواخر كار اوانز تصور ميكرد فيلمبرداري صحنه مرگ دون كورلئونه ضروري نيست ولي اين سكانس يكي از بهترين سكانسهاي فيلم حاضر محسوب ميشود. گوردونويليس، كاپولا را غيرحرفهاي ميدانست و از اين تيم بازيگران متنفر بود حتي موسيقي به ياد ماندني نينا روتا هم توسط اوانز رد شد و تنها زماني جايگاهش در فيلم تثبيت شد كه در اكران آزمايشي مورد توجه تماشاگران قرار گرفت. مشكل نهايي زمان فيلم بود. كاپولا بهدليل قوانين عجيب استوديو زمان فيلم را به 135دقيقه كاهش داد ولي اوانز او را به دفترش فراخواند و گفت: تو يك حماسه را فيلمبرداري كردي و حالا داري تيزر تحويلم ميدهي؟ من از تو يك فيلم ميخواهم! فيلم با تدوين مجدد نزديك به 3ساعت شد و فيلم محبوب منتقدين در دهه1970شد. ديليتلگراف- 2 اكتبر تائید وجود آب بر سطح ماهوجود آب فراوان بر سطح ماه تائید شد. راز مونالیزا اطلاعات درهم ارسالی چشم به مغز، دلیل ظاهر شدن و پنهان شدن ناگهانی لبخند مونالیزا است. حال این سوال مطرح است که چند صد سال پیش، داوینچی چطور توانسته چنین جادویی را در نقاشی خود بهکار برد. فاطمه محمدینژاد: اغلب مردم، بزرگترین شاهکار لئوناردو داوینچی را تابلوی مشهور مونالیزا میدانند و این باور بهقدری رواج یافته که شدیدترین اقدامات امنیتی برای حفاظت ازاین تابلو به عمل آمده است. هرچند دان براون در کتاب جنجالی خود، راز داوینچی، اسرار دیگری از این تابلوی نقاشی را مطرح کرده بود؛ اما به باور بسیاری از مردم، راز این نقاشی در لبخند اسرارآمیز مونالیزا نهفته است، لبخندی که لحظهای پدیدار میشود و لحظهای دیگر محو میشود. اما اگر شما نیز تاکنون لبخند مونالیزا و اینکه چرا یک لحظه شاداب و لحظه دیگر جدی است را جزو اسرار سربهمهر لئوناردو داوینچی بهشمار میآوردید، متاسفانه باید بگوییم این راز داوینچی نیز حل شد. پژوهشگران فهمیدهاند که دلیل لبخند مرموز مونالیزا، این است که چشمان شما سیگنالهای درهمی را در مورد لبخند او به مغز ارسال میکند. لوئیز مارتینز اوترو، روانشناس موسسه روانشناسی آلیکانته اسپانیا که همراه با دیهگو آلونسو پابلوس این تحقیقات را انجام میدهد، در گفتگو با نیوساینتیست گفت: «سلولهای مختلف شبکیه چشم، دستههای مختلفی از اطلاعات را به مغز میفرستند. این سیگنالها یا کانالها، اطلاعات اندازه شیء، وضوح، روشنایی و مکان آن را در محوطه بصری به رمز در میآورند. گاهی اوقات یک کانال از کانال دیگر پیشی میگیرد و شما لبخند را میبینید؛ دیگر زمانها کانالهای دیگر پیروز میشوند و شما لبخندی مشاهده نمیکنید.» این نخستین بار نیست که دانشمندان این شاهکار لئوناردو داوینچی را بررسی میکنند. در آغاز، این توضیح ارایه شد که داوینچی برای رسم لبخند از رنگهایی استفاده کرده که سلولهای حساس به نور مستقر در اطراف شبکیه را تحریک میکند؛ وقتی فرد به جایی غیر از لبها تمرکز کند، این سلولهای استوانهای تحریک میشوند و لبخند ظاهر میشود. در سال 2000 / 1379، مارگارت لیوینگ استون، روانشناس دانشکده پزشکیهاروارد نشان داد که لبخند مونالیزا از زوایای کناری واضح تر از مرکز است و در سال 2005 / 1384، یک تیم آمریکایی اعلام کرد که خشهای تصادفی در مسیر شبکیه تا قشر بینایی معین میکنند که ما لبخند را ببینیم یا نه. اما تحقیق جدید که در نشست سالانه جامعه عصب شناسی در شیکاگو ارائه شده، از روشی دیگر برای بررسی این نقاشی اسرارآمیز استفاده کرده است. مسیرهای بینایی این دو نفر برای شروع از داوطلبان خواستند به نقاشی در اندازههای مختلف و از فواصل متفاوت نگاه کنند. داوطلبان از فاصله بسیار دور یا با دیدن تصویر کوچک نقاشی، نتوانستند هیچ احساسی در صورت وی تشخیص دهند. با نزدیکتر شدن یا دیدن نسخه بزرگتری از نقاشی، آنها موفق به دیدن لبخند شدند و هرقدر عکس بزرگتر میشد، لبخند نیز واضحتر دیده میشد. این بدان معناست که سلولهای شبکیهای که دید نقطه مرکزی را پردازش میکنند، درست همانند سلولهایی که دید حاشیهای را پردازش میکنند، اطلاعات لبخند را انتقال میدهند. گروه سپس تاثیر نور را بر قضاوت در مورد لبخند مونالیزا امتحان کردند. دو نوع سلول، روشنایی یک شیء را از محیط اطرافش مشخص میکنند: سلولهای مرکزی که تنها زمانی تحریک میشوند که مرکز تصویر نورانیتر میشود و به ما اجازه میدهد که در یک شب تاریک یک ستاره نورانی تر را ببینیم؛ و سلولهای پیرامونی، که زمانی که مرکز تاریک است به کار میافتند و به ما اجازه میدهند روی یک صفحه چاپ شده لغات را ببینیم. نور و تاریکی به عقیده اوترو مارتینز، خیره شدن چشمها نیز به شیوهای که داوطلبان لبخند را میبینند، تاثیرگذار است. گروه وی از نرمافزاری برای تعیین محل خیره شدن هر 20 داوطلب استفاده کردند. داوطلبان با یک دقیقه خیره شدن به نقاشی، زمانی لبخند را میدیدند که بیشتر به سمت چپ دهان وی خیره شده بودند. این مدرک دیگری دال بر این است که دید مرکزی نشاندهنده لبخند است، با این حال این تمام ماجرا نیست؛ زیرا زمانی که داوطلبان برای یک لحظه لبخند را تشخیص میدادند، چشمهایشان روی گونه چپ متمرکز میشد که نشان میدهد دید حاشیهای نیز نقشی را ایفا میکند. اورتو مارتینز میگوید: «لئوناردو داوینچی در یکی از یادداشتهایش نوشته بود که سعی داشته احساسات متغیر را نقاشی کند، زیرا آنها را در خیابان دیده است.» آیا میتوانید وقتی با موبایل صحبت میکنید مستقیم راه بروید!؟
بینوش:بازی در فیلم کیارستمی از بهترین تجربههای حرفهای من بود.
by seemorgh چاپ مجدد کتاب جنجالی "غزلهای حافظ"مهر: کتاب "غزلهای حافظ" که در زمان انتشار چاپ نخست واکنشهای زیادی را برانگیخت و بسیاری حافظشناسان آن را نسخهای جعلی از غزلهای خواجه شیراز خواندند، دوباره به زیر چاپ رفت. این کتاب که همه نسخههای چاپ نخستش در دوروز اول توزیع به فروش رفت، دوباره به زیر چاپ رفت.
چاپ دوم این کتاب این بار با اضافات و ملحقاتی در شمارگان 2500 نسخه و توسط ناشر چاپ اولش (انتشارات دیبایه) به زودی عرضه میشود.
در ویراست جدید "غرلهای حافظ" کل متن نسخه اصلی که کتاب از روی آن نوشته شده بود، اضافه شده است.
همچنین علی فردوسی که برای نخستین بار نسخه مربوط به این غزلها را در کتابخانه بادلیان دانشگاه آکسفورد دیده و آن را در این کتاب آورده بود، در چاپ دوم آن شرحی مبسوطتر درباره بازتابها و واکنشها به انتشار این کتاب نوشته است.
دی ماه سال گذشته و به هنگام انتشار خبر کشف این غزلها به عنوان "قدیمیترین نسخه از غزلهای حافظ" چشمهای همه حافظ پژوهان به رونمایی از این نسخه خیره شده بود اما انتشار این اثر در بازار کتاب ایران، واکنشهای زیادی را برانگیخت و پژوهشگران مشهوری از جمله ضیاء موحد و بهاءالدین خرمشاهی، آن را نسخهای جعلی از غزلهای خواجه شیراز خواندند.
گفته میشود نسخه اصلی کتاب مذکور مربوط به سالهای 791 و 792 هـجری قمری و همزمان با آخرین روزهای زندگی حافظ است و در واقع این نسخه مدعی است که تنها نسخه غزلهای حافظ در زمان حیات اوست.
منبع: fardanews.com ايران و ايراني از نگاه بيگانگان-نه تنها تاريخ آسيا بلکه تاريخ جهان تاريک خواهد بود اگر موضوع اصل قدرت ايران روشن نشود. (هردوت)
- ايرانيان تازگي را دوست داشتند و دنبال آن مي رفتند، چه در افکار چه در اخلاق چه در آدات. به عقيده من ايرانيان از نوعي ميهن پرستي جاودانه برخوردار هستند. يکديگر را در داخل کشور دوست دارند. کشور را در وجود خود مجسم مي بينند، اما با بي تفاوتي شاهد گذار حکومت هاي گوناگون از فراز سر خود هستند. بي آنکه فريفته هيچ يک بشوند. از اين نظر به کلي از ميهن پرستي سياسي عاري اند. سلطنت ها و فتوحات و تسخير سرزمين ها به تدريج قدرت خودشان را از دست مي دهند و از بين مي برند بي آنکه به شخصيت ايراني لطمه زده باشد. از روي کمال و صحت مي توان ثابت نمود که اين ملت ايران داراي همان اسمي است که از قرون بيشمار قبل از آنکه دنيا شروع شود بوده است. اسمي که «آيريان» يا «آريان» است. (تاريخ ايران- کنت دوگوبينو)
- مقدونيه اسکندر از بين رفت، تقريبا بدون آنکه اثري از آن باقي باشد. قبرهاي فرمانروايان مقدوني هرگز پيدا نشد. هيچ چيز از اسکندريه اوليه به جا نمانده، اما تخت جمشيد تا به امروز برپاست و کاخ هاي داريوش و خشايار شاه هنوز بر بالاي جلگه باعث حيرت مسافران است. (اومستد)
- ايران را در مفهوم حقيقي باستاني اش به خوبي ممکن است يک لوح فرهنگي بخوانيم. از قديمي ترين ايام (لااقل از زمان سومر) و از دورترين حدود (مصر، يونان، هند و...) به ندرت ممکن بود خوابي يا خيالي يا مذهب و آرزويي باشد که عاقبت در فرهنگ حل نشده يا در آن معلق نمانده باشد. (دارمستتر)
- اسکندر يونان را ايراني کرد، او ايران را يوناني نساخت. حال ديگر يونان و جهان از جريان شرقي لبريز شد. (افلاطون)
- تو اي يوناني اگر بخواهي نياکان خود را در برابر اردشير پسر خشايار نمايش دهي، انديشه کن که چگونه خود را آلت استهزاي او خواهي کرد. پس بر حذر باش که از نظر اصل و نسب پست تر از آنان خواهيم بود. (رزالي مورتن)
- حتي در خرابي تخت جمشيد امروز خيره کننده ترين مناظر است. (هانري دومونتر)
- من نمي توانم حتي يک لحظه از زندگي شاعرانه ام رادر نظر بگيرم که تا اندازه اي به نبوغ شاعران ايراني مديون نباشد. (افلاطون)
- واقعيت اينست که در زمان کوروش ايرانيان حد وسط را ميان آزادگي و بندگي را گرفته بودند آغاز کردند به اينکه آزاد باشند براي اينکه بتوانند بر تعدادي از خلق هاي ديگر سروري کنند. ايرانيان سروراني بودند که به ملت هايي که به اطاعت آنان درمي آمدند آزادي مي بخشيدند و آنان را به درجه اي که شايسته آنان بود ارتقا» مي دادند. (آرتور پوپ)
- ايرانيان از هر حيث خود را بهتر از همه ملل مي پنداشتند. هرگز يک پارسي از خداي خود نيکي ها را براي شخص خود تقاضا نمي کند. بلکه او تقاضاي سعادت براي تمام ملت پارس مي کند و خود را مشمول اين دعاي عمومي مي داند. (رنه گروسه)
- در هر يک از جبهه هايي که ايراني ها با مليت ديگري مبارزه مي کردند برتري ايرانيان به ثبوت مي رسيد. غيرممکن است که اين حقيقت را انکار کنيم که اين آئين زرتشتي تا چه اندازه جلوتر از معنويت يونان يا کتاب مقدس بوده است. نژاد ايراني با خصال انياني و شم سازماندهي از برکت صلح ثمربخش که ميان ملل متنوعه بوجود آورد نژاد نخبه و امپراتورساز آسيا به شمار مي رود. (پروفسور ايليف)
- از خصائص آريائيان ايران; مردانگي و بي پيرايگي است. (مونتسکيو) - روح ايران همانطور که از هنرهاي اين مردم مشهود است در ادبيات اين قوم نيز زنده و پايدارمانده است. (چرزيگوفسکي) سرود "ای ایران"
|
آخرین مطالب
ورود |
|||||||||||||||
آينه
2009, RADEN
Member Of www.40sotoon.net